آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
128
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
در اين كتابها سورههاى قرآن مجيد با خط عربى نوشته شده بود ، آخوندها از روى كتاب حافظ « 1 » نيز مىخواندند و خواندن آنها شبيه آواز دستهجمعى كشيشان ما بود . حركات آنان به هنگام خواندن همان جنبشها و حركات آخوندهاى چلهخانه را به ياد مىآورد . از اينجا سپس انسان به محوطهئى وارد مىشود كه با نردهاى دراز و نقرهاى جدا شده و بر سطحى قرار دارد كه با پيمودن سهپلهء نقرهاى به آنجا مىتوان رسيد . خان و همينطور مترجم ايرانى ما رستم « 2 » پس از بوسيدن هرسه پله سفرا و چهار نفر از ملازمان آنها را به درون اطاق هدايت كردند . اين محوطه آرايشى گرانبها و باشكوه داشت . در قسمت عقب آن ضريحى بود كه به اندازهء يك پله بالاتر و بهطور مجزا قرار داشت و شبكهء ضريح تماما از لولههاى قطور از جنس طلاى ناب ساخته شده بود و از پشت آن مقبرهء شيخ صفى ديده مىشد . سنگ قبر از مرمر تراشيده و زيبايى بود نه از طلا كه برخى از ما اشتباه گزارش داده بودند ، بلندى آن را من از زمين سه ، پهناى آن را چهار و درازاى آن را حدود نه پا تخمين مىزنم كه مخمل سياه رنگى روى آن كشيده بودند . بالاى مقبره چند چراغ لامپاى طلا آويزان بود و در طرفين آن دو شمعدان بلند زرين كه همراه با ساير چراغها هر شب بايد پس از گذاشتن شمع در آنها روشن شوند ، به چشم مىخورد . در طلائى ضريح قفل بود ، با اينكه سفرا خواهش كردند كه آن را باز كنند ، خواست آنان پذيرفته نشد ، زيرا هيچ انسان خاكى ، حتى شخص شاه اجازه نداشت وارد ضريح شود . سمت چپ محوطه ، جائى كه ما ايستاده بوديم طاقى ديگرى بود كه در آن شاه اسمعيل و چند نفر از همسران پادشاهان دفن شده بودند . هريك از اين قبور را انسان مىتوانست از درى كه فقط يك پرده جلوى آن آويزان كرده بودند ببينند . اين قسمت آرايش ويژهئى نداشت ، در تمام اين مدت پيرمردى با يك منقل
--> ( 1 ) - Hafis ( 2 ) - Rustam